همکاری
شنبه 22 بهمن تولد مامان جون بود، ما هم رفتیم دیدن مامان جون، واین اولین باری که ابوالفضل تولد تبریک گفت و گل گرفت...


بعد از برگشتن از خونه ی مامان جون من حسابی سرما خوردم، تب کردم، تا دیشب هم تب داشتم، و شما مثل همیشه با مامان همکاری کردی... الهی قربونت برم مثل اینکه واقعا فهمیده بودی من حال ندارم، مثلا صبحها که از خواب بیدار می شدی با خودت شروع می کردی به بازی کردن و آواز خوندن تا من بیدار شم، اینم یه عکس از روزهای تب مامان و همکاریه پسری...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


همکاری
